کدخبر: 1441

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده+تصاویر دیده نشده

در این مطلب، توضیحاتی درباره بازیگران سریال آقازاده و همچنین خلاصه داستان این سریال نمایش خانگی خواهیم داشت! با ما همراه باشید. سریال ” آقازاده ” در ژانر اجتماعی به کارگردانی بهرنگ توفیقی و به تهیه کنندگی حامد عنقا برای پخش در شبکه نمایش خانگی آماده شده است «آقازاده» جمعه ها در وی او دی ها و روزهای شنبه به صورت فیزیکی منتشر می شود و مخاطبان جمعه ۶ تیر بیننده نخستین قسمت از آن در فیلیمو و نماوا بودند. سریال آقازاده در ۲۴ قسمت ۵۰ دقیقه ای برای پخش از شبکه نمایش خانگی آماده شده است.

همچنین بد نیست بدانید مهدی کوشکی در نقش الکس و کاوه خداشناس در نقش یک مقام رسمی دو بازیگر جدیدی هستند که به این پروژه اضافه شده اند!جالب است بدانید بخش هایی از این سریال نمایش خانگی در حرم امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس تصویربرداری شده است. پیش از این حامد عنقا در گفت‌ و گویی آقازاده را پیشکش فقیرانه‌ ای به آستان مقدس علی ابن موسی الرضا (ع) دانسته بود و اعلام کرده بود، بخش‌ هایی از سریال که در مشهد ضبط می‌ شود بر همه کار غلبه دارد.

سریال آقازاده را می توان به عنوان اولین ورود سازمان اوج به حوزه نمایش خانگی برشمرد! بد نیست بدانید پیش از این حضور یک بازیگر ناشناخته به عنوان نقش اصلی زن این سریال و احتمال حضور کیوانچ سوپراستار ترک در این سریال خبر رسیده بود!

سریال آقازادهلازم به بیان است ستار اورکی ، آهنگساز دو فیلم برنده جایزه اسکار یعنی ” جدایی نادر از سیمین ” و ” فروشنده ” با سریال نمایش خانگی ” آقازاده ” ساخت موسیقی متن در شبکه نمایش خانگی را هم تجربه خواهد کرد! ستار اورکی دومین همکاری خود با حامد عنقا و بهرنگ توفیقی را پس از تجربه موفق سریال ” پدر ” آغاز کرده است و دو قطعه ای که علیرضا قربانی با آهنگسازی او برای ” پدر ” خواند، با نام ‌های ” لیلا ” و ” عشق آسان ندارد ” هنوز هم از پرمخاطب ترین قطعه های موسیقایی است و شنیده می شود.سریال آقازادهخلاصه داستان سریال آقازاده

این سریال قصه‌ ای پرالتهاب و جذاب را روایت می‌ کند که نام شخصیت اصلی آن ” حامد ” و حرفه او دادیاری است. براساس گفته های کارگردان این سریال نمایش خانگی، ” آقازاده ” درباره آقازاده ها می باشد و حسابی می خواهد از خجالت آن ها در بیاید و دست آن ها را رو کند!

سریال آقازادهقسمت ۱ سریال آقازاده

نیما آقازاده ای است که کارهایش را با پول و پاپوش درست کردن برای دیگران جلو می برد، بهرامی وکیل نیما است که مهره اصلی نیما محسوب می شود و شهنام، تینا و مانلی آدم هایش هستند. قسمت اول سریال با آزاد شدن مانلی از زندان شروع می شود که تینا به دنبالش می رود. مانلی به تینا میگه من دیگه با تو و دارودستت کاری ندارم و دیگه آدم شما نیستم تینا ازش میخواد تا باهم صحبت کنند و آن هم قبول میکند. تینا تو ماشین در طول مسیر باهاش صحبت میکند تا حامد را ول کند و پیش آنها برگردد اما قبول نمیکند و میگه یک تار مو حامد میارزد به ۱۰۰ تای شماها از آنجایی که از طریق تماس، بهرامی به تینا همه حرف هایشان را میشنود یک اس ام اس میدهد که پیش شهنام بروند.

تینا، مانلی را به یک کارخانه اوراقی ماشین میبرد و آنجا از ماشین پیاده می شود  به بهانه کار داشتن و پیش شهنام می رود و بهش میگه مطمئنی از این کار؟ هیچ راه دیگه ای نیست؟ شهنام هم میگه از اینجا به بعد کار منه برو ماشین منتظرته که با رفتن آن، درهای ماشین قفل می شود و مانلی شهنام را میبیند و سعی میکند از ماشین پیاده شود و در را باز کند که موفق نمی شود و شهنام ماشین را با ماشین های مخصوص بلند میکند و به داخل دستگاه پرس میاندازد و به التماس های مانلی توجهی نمیکند، در نهایت مانلی با ماشین پرس می شود و میمیرد. بعد از این اتفاق برمیگردد به ۹ ماه پیش…نیما کارش لنگ حامد که یک نیروی امنیتی است میافتد ولی از آنجایی که هیچ کار خلافی نکرده و هیچ مدرکی نه از خودش و نه خانواده اش وجود ندارد می خواد براش پاپوش درست کند تا با اون بازیش دهد و کارهایش پیش برود. به همین خاطر به مانلی که کارش پاپوش درست کردن است و با آدم های شخصیتی وارد رابطه می شود که با گرفتن فیلم و عکس از خودشان آنها را تحت فشار میگذارد، می گوید که باید این بار وارد رابطه با حامد شود و تبدیل شود به یک دختر مذهبی و به اسم واقعی خودش یعنی راضیه برگردد و یک مدت تو محل آنها زندگی کند. نقشه آنها میگیرد و حامد عاشق آن پی شود و با هم نامزد میکنند. یک ساعت قبل از عقد راضیه به حامد واقعیت را میگوید چون راضیه واقعا عاشق حامد می شود و بهش میگه که اینا همه نقشه بود که با ازدواجمان آبروی تو و خانواده ات را ببرند، حامد وقتی متوجه این می شود اعصلبش خورد می شود و از مراسم بیرون میزند بعد از ۲ ساعت برمی گردد و به راضیه میگه اسم واقعیت که راضیه است آره؟ آن هم تایید میکند و بهش میگه پس صورتتو پاک کن برای عقد آماده شو… .سریال آقازاده

قسمت ۲ سریال آقازاده

ماجرای این قسمت برمیگردد به دوران قبل از وارد شدن مانلی به گروه نیما.

راضیه دختری است که پدر و مادرش را از دست داده و با مادربزرگش زندگی میکند، او دختری بلندپرواز است که وضع مالی معمولی دارد، او با یه پسری که برای شهرام کار میکند دوست است، در جنگل باهم درباره آیندشون حرف میزنند و راضیه احساس نارضایتی میکند از کارش و بهش میگه کارتو عوض کن. پسره وقتی به سمت ماشین میره تا کاپشنشو بیاره برای راضیه، راضیه متوجه جیغ و داد می شود وقتی به دنبال صدا میرود میبیند که ۳تا مرد با سلاح سرد دنبال دختری به اسم تینا کردند که تینا در حال دویدن تو چاله میافتد آن مردها هم روی چاله را میپوشانند تا او همانجا بماند و بمیرد، اما از آنجایی که راضیه او را دید به کمکش میرود. تینا از او خوشش میاید و برای تشکر با خودش او را به ویلا نیما میبرد و بهش ماجرارو میگوید، نیما به راضیه میگه از دخترهای شجاعی مثل تو خوشم میاد.

راضیه را نگه میدارند تا در مهمانی همان شب حضور داشته باشد از طرفی دوستش هرچی بهش زنگ میزند جواب نمیدهد و بهش پیام میدهد که جایی هستم بعدا زنگ میزنم. در آن مهمانی نیما برای راضیه موبایل میگیرد و به عنوان هدیه برای تشکر بهش میدهد. همان شب مهمانی دوستش برای شهرام بسته ای میاورد و او راضیه را در آن مهمانی میبیند و با خودش بیرون میبرد. آنها چند روزی باهم قهر میکنند و دوباره نیما راضیه را تو جاده میبیند و دعوتش میکند به دورهمیشان تو جنگل و آنجا بهش میگه اگه میخوای موفق باشی خودتو از هرچی و هرکسی که جلوی موفقیتتو میگیره رها کن،.

برمیگردد به زمان حال؛ خطبه عقد حامد و راضیه خوانده می شود و آنها رسما زن و شوهر میشوند، پدر و مادر حامد متوجه می شوند که حامد تو فکرست و اتفاقی افتاده اما چیزی نمیگویند. فردای آن روز حامد با پدرش به سمت مسجد می روند تا پدرش آنجا باهاش حرف بزند که تلفن حامد زنگ میخورد و بهش خبر میدهد که دکتر پدر نیما او را با قید وثیقه آزاد کرده، حامد عصبانی شده و به آنجا می رود. وقتی به آنجا می رسد تعجب میکند و میگوید با او پرونده سنگینی که نیما داره چجوری آزادش کردین؟ اصلا با قید وثیقه نمیتونه آزاد بشه‌. در حیاط دادسرا نیما حامد را میبینه و به سمتش می رود و ازدواجش را تبریک میگه و بهش میگوید حتما عروس حاجی باید یه دختر آفتاب مهتاب ندیده باشه، دختری باحجاب، با اصالت اهل نماز  روزه، داشت تیکه مینداخت که حامد یه سیلی تو صورتش میزند و میگه بالاخره میندازمت تو زندان به زودی به جایی که توش بودی برمیگردی.

سریال آقازادهقسمت ۳ سریال آقازاده

راضیه بدون اینکه به مادربزرگش و نوذر چیزی بگوید که کجا می رود به سمت تهران می رود، وقتی به ترمینال می رسد به تینا زنگ می زند که من تهرانم بیا دنبالم. تینا از اینکه راضیه را به این زودی در تهران میبیند تعجب میکند و ازش وقتی میپرسد برای چی اومدی اینجا میگه اومدم دنبال آرزوهام اینجا انقدر بزرگ هست که برای همه جا داره. راضیه از تینا میخواد که او را پیش نیما ببرد، تینا از آنجایی که از کارهایی که میکنند خبر دارد سعی میکند که راضیه را منصرف و راضیش کند که به شمال برگردد اما او میگوید تصمیمش را گرفته به همین خاطر پیش نیما می روند.

نیما از دیدن راضیه تعجب میکند و میگوید فکر نمیکردم به این زودیا اینجا ببینمت و راضیه میگه به حرفاتون فکر کردم و اومدم تا برای خواسته هام تلاش کنم. اولین کاری که راضیه میکند، به همراه تینا برای خرید چند دست لباس و کلاه گیس می رود، بعد به آرایشگاه می رود تا دستی به صورتش بکشد. نیما به همراه راضیه و تینا به یک مناقصه می روند، آنجا تینا از یک تابلو خوشش میاید و وقتی به نیما میگوید، نیما ازش میخواد که تو مناقصه شرکت کند تا تابلو مورد علاقه اش را بخرد.موقع برگشت به خانه راضیه احساس میکند که آشنایی را در سالن دیده اما تینا بهش میگه خیالت راحت اینجورجاها آشنا نمیبینی ولی راضیه درست حدس زده بود چون نوذر آنجا حضور داشت و راضیه را از دور میپایید.

سر میزشام راضیه به نیما میگه که باید کی کارمو شروع کنم اصلا کارم چی هست که نیما در جواب میگه به موقعش میفهمی فعلا باید کم کم مستقل بشی بری خونه خودت.

زمان حال

از طرف دیگه حامد به دنبال پرونده نیما است که چجوری به همین راحتی از بازداشتگاه بیرون اومده. وقتی به خانه میرود، در مراسم پاتختی، موقع باز کردن کادوها یکی از دوستان راضیه که در اصل از آدم های نیما بوده، در مجلس حضور داشته یک گوشی ورتو بهش هدیه میدهد که راضیه با دیدن این کادو استرس میگیرد و یاد اولین هدیه نیما بهش میافتد. آخر شب راضیه پیشش می رود تا باهم صحبت کند که حامد نمیزاره حرف بزند و میگه راضیه فعلا نه هیچ حرفی نمیخوام فعلا بشنوم، از این موضوع هم هیچی نباید خبردار بشه مواظب باش پدرومادرم چیزی نفهمند‌.سریال آقازادهقسمت ۴ سریال آقازاده

حامد و راضیه مادربزرگ راضیه را تا ترمینال همراهی می کنند، موقع خداحافظی مادربزرگ راضیه به حامد گوشزد میکند تا از راضیه به خوبی مواظبت کنه و هم براش پدر باشه هم برادر هم شوهر و از راضیه میخواد تا جوری زندگی کنه که خدا ازش راضی باشد. تو ماشین موقع برگشت راضیه میخواد با حامد صحبت کند و همه چیز را برایش تعریف کند و میگه هرچی که بوده مال گذشته ام بوده باید توضیح بدم که حامد تو حرفش میپرد و میگوید راضیه فعلا نه. فعلا نمیخوام درباره اش حرف بزنیم بعدا.

زمان گذشته

شهرام به دنبال مانلی می رود و میگوید باید باهم جایی برویم. شهرام اورا به یک خانه لوکس می برد و وقتی مانلی میپرسد چرا اومدیم اینجا کلید خانه را بهش میدهد و میگه نیما گفت دیگه باید مستقل بشی و همان موقع برای مانلی یک اس ام اس میاید که نیما زده امیدوارم از خانه ات خوشت اومده باشه، اومدم میام میبینمت. مانلی سه روز در خانه میماند و هرچی پیام یا زنگ میزند از نیما جوابی دریافت نمی کند به همین خاطر عصبی می شود به شهرام و تینا میگوید ولی در جواب بهش میگویند که به پروپای نیما نپیچ. به تینا زنگ میزند ولی او هم از نیما خبری ندارد و بهش میگه نیما اهل اون فکری که تو سر تو هست نیست خیال بافی نکن پاشو امشب بیا کنسرتم حال و هوات عوض شود ولی مانلی میگوید حوصله ندارم. بعد از چند ساعت نیما در خانه اش می رود و میگوید حاضرشو بریم کنسرت و مانلی ازش میپرسد که چرا جوابمو نمیدادی که نیما گفت سرم شلوغ بود.

زمان حال

حامد یه پرونده دیگه ای پیدا کرده است که مشکوک بوده و پای ۱۳۰ هکتار زمین وسط بوده که بعد از یک پرسجو متوجه می شود مال کسی به نام تینا راد میباشد. از رئیسش اجازه میگیرد برای انجام تحقیقات اولیه که متوجه ۲ اسم دیگر تو این پرونده می شود، نیما بحری و بهروز بهرامی. دکتر امیر بحری پدر نیما به خانه پدر حامد می رود که در آنجا با راضیه مواجه می شود که بهش تبریک میگوید برای ازدواجش. دکتر با حاج رضا صحبت میکند تا با حامد پسرش صحبت کند یه ۵،۶ ماه اطراف نیما نگردد بعد از انتخابات هرکاری خواست بکنه که حاج رضا میگوید این ۲نفر دارند کارهای خودشان را انجام میدهند ماجرارو شخصی نکن. دکتر وقتی میبیند بی فایده است صحبت کردن موقع برگشت به خانه اش به نیما زنگ میزند که راضی نشد حداقل تو یه مدت کاری نکن. بعد از رفتن دکتر، راضیه پیش تینا می رود و باهاش دردودل میکند و تینا بهش میگه فعلا نزار نیما و هیچ کس دیگه بفهمد که تو عاشق حامد شدی، نباید از مسیر بازیت خارج میشدی. راضیه شب تو حیاط منتظر حامد مینشیند ولی وقتی میاد و میبینه که مثل غریبه ها باهاش رفتار میکند بهش میگه من که قبل عقد همه چیزو بهت گفتم اگه نمیخوای منو پس طلاقم بده که حامد میگه چند روز دیگه بی سروصدا طلاق میگیریم ولی فعلا میخوام مادر و پدرم چیزی بفهمند.سریال آقازادهقسمت ۵ سریال آقازاده

راضیه صبح از خواب بیدار میشود. حامد را میبیند که در حال رفتن سر کار است. به او میگوید : خواب موندم. چرا برای نماز بیدارم نکردی؟ گوشی حامد زنگ میخورد و حامد بدون اینکه به راضیه جواب دهد از خانه خارج میشود. گذشته : کنسرت تینا برگزار میشود و راضیه با نیما به کنسرت میرود‌. پدر نیما هم در کنسرت است و مدام خودخوری میکند. تینا بعد از اجرای اولین قطعه اسپانسر برنامه را نیما بحری و پدرش معرفی میکند. نیما می ایستد و حضار او را تشویق میکنند. دکتر نیما را بیرون میکشد و میگوید که اینکارها برای حثیت او خوب نیست و اسپانسر شدن حرکت مناسبی نیست. نیما اما به حرف پدرش گوش نمیکند و میگوید : من دارم کار فرهنگی میکنم. هر کاریم کردم مجوز دارم. دکتر به بهرامی میگوید : هیچ عکس و فیلمی از من بیرون نمیره. یه خرده جلوی سرعت اینم بگیر. بعد از کنسرت تینا در حال عکس گرفتن با خبرنگاران است که حامد به آنجا می آید و کاغذی به او میدهد و میگوید : در روز و تاریخ درج شده در کاغذ تشریف بیارید. تینا نگران میپرسد : چیزی شده؟ حامد میگوید : تشریف بیارید مشخص میشه. موقع خارج شدن از مراسم دکتر حامد را میبیند و با او صمیمانه خوش و بش میکند. حامد اما با او سرد برخورد میکند و او را دکتر خطاب میکند.

دکتر میگوید : قبلا که عمو امیر بودم! حامد لبخندی میزند و خدافظی میکند. دکتر هم وارفته از رفتار حامد میگوید : به پدرت سلام برسان. بعد از کنسرت نیما مهمانی بزرگی ترتیب میدهد. مانلی( راضیه ) تنها گوشه ای نشسته است. تینا کنار او مینشیند و میگوید : چرا تنها نشستی؟ مانلی میگوید : از وقتی اومدیم نیما رفته بالا. اصلا پایین نیومده. پس چرا اینهمه آدم دعوت کرده. تینا میگوید : نیما توی همین میهمانی ها کارهاش رو انجام میده. الکس پیش آنها می آید و مینشیند. رو به مانلی میمکند و میگوید : تو چرا معاشرتی نیستی!؟ تینا و مانلی هر دو از حضور او معذب هستند. الکس میگوید : فرق من با شما دو تا اینه توی رودربایستی خودتون موندین. من اینجوری نیستم. یکی از مهمان ها تینا را صدا میزند. تینا میرود اما همچنان چشمش به مانلی ‌و الکس است. الکس با مانلی حرف میزند‌. مانلی عصبانی میشود و لیوان شربتی که در دست دارد را به روی الکس میریزد و با خشم مهمانی را ترک میکند. نیما در طبقه بالا در حال انجام معامله ای ۱۷۰میلیاردی است. و از مهمانی برای پوشش قرارش استفاده میکند. دختری به نام سحر که شاه ماهی قبلی نیما بوده است با حال خراب سیگارش را پشت دست خودش خاموش میکند و به مهمانی می آید. شهنام جلوی ورود او را میگیرد. سحر شروع به داد و بیداد میکند و نیما را صدا میزند. شهنام او را کتک میزند.

سحر موقع رفتن با قفل فرمان شیشه ماشین نیما را میشکند. کلید خانه ای مانلی که قبلا متعلق به سحر بوده همراه او است. به خانه میرود و تابلوی ۵۰۰ میلیونی که مانلی در حراج خریده بود را میشکند. بعد شروع به مصرف شیشه میکند.در ذهنش حرفهای نیما تکرار میشود که به او وعده و وعید داشتن زندگی خوب را داده است. به حمام میرود. روی شیشه حمام با رژ لبش مینویسد : تقدیم به نیما بحری. با عشق. در وان حمام رگ دستش را میزند. وقتی مانلی به خانه می آید متوجه حضوری کسی میشود و تابلوی شکسته شده. به حمام میرود. جسد سحر را میبیند و شروع میکند به جیغ زدن. به نیما زنگ میزند اما نیما گوشی را به شهنام میدهد و شهنام جریان را به نیما میگوید ‌. شهنام به خانه مانلی میرود و او را به خانه ی تینا میفرستد. خودش و چند نفر دیگر هم جسد را میبرند و حمام را تمیز میکنند. نیما به خانه ی تینا میرود و با تینا دعوا میکند و میگوید : آخرین بار کی سحر رو دیدی؟ مگه من نگفتم هر چیزی شد باید به من بگی. یه جسد رو دستمونه. دنبالش رو بگیرن به کی میرسند؟ تو!؟ نه من! نیما با مانلی حرف میزند و مغز او را شست و شو میدهد تا قضیه را فراموش کند و فکر زنگ زدن به پلیس را از سرش دور بیندازد.

چون این قتل در خانه ی او اتفاق افتاده است و متهم اصلی خودش است. و به او میگوید : میدونی سحر چرا مرد ؟ چون از رسیدن به رویاهاش میترسید. کسی که شیشه دستش باشه نمیتونه به آرزوهاش برسه. اگه میبینی تینا انقدر محبوبه و طرفدار داره چون برای اون هر کاری کرده. الکس و من کسایی هستیم که میتونیم تو رو به آرزوهات برسونیم. دلم میخواد فردا صبح شاد و سرحال بلند شی و برای رسیدن به اهدافت تلاش کنی. صبح فردا مانلی بیدار میشود و به خانه اش میرود‌. قاب عکس شکسته شده دوباره روی دیوار است. به حمام میرود و آماده میشود. به دفتر الکس میرود‌. الکس میگوید : اون در رو هم پشت سرت ببند. مانلی نوذر و تمام چیزهای که در شمال داشت از ذهنش عبور میکند و در را میبندد.سریال آقازادهقسمت ۶ سریال آقازاده

حامد از سرکار برمی گردد و با خانواده تو حیاط شام میخورند، بعد از اینکه سفره را جمع کردند حاج آقا به حامد دو بلیط برای سفر به مشهد مقدس میدهد اول حامد وقتی میفهمد فقط ۲تا بلیط گرفتند مخالفت میکند و میگه باهم بربم که پدرش در جوابش میگوید ما ماه عسلمونو رفتیم نوبت شماست، دعا یادت نره. حامد و راضیه سوار هواپیما می شوند و به سمت مشهد می روند، تو فرودگاه راضیه موبایل حامد میگیره و تو کیفش میزاره به محض اینکه از فرودگاه بیرون میایند یک نفر که شهرام است کیف راضیه را میدزدد و آنها برای تشکیل پرونده به سمت پلیس فرودگاه می روند. وقتی به هتل می رسند حامد حاظر می شود که به حرم برود که راضیه میگه منم میام باهم بربم اما حامد میگه میخوام تنها برم بعدا میبرمت.

زمان گذشته

مانلی با دیدن فیلم تو فضای مجازی وضو گرفتن را یاد میگیرد و با دیدن فیلم طرز آداب و معاشرت آنها را میفهمد و به آن محل نقل مکان میکند. چند وقتی میگذرد اما مانلی خسته می شود و به خانه خودش ررمیگردد که شهرام به انجا می رود و باهاش دعوا میکند که تو وضعیتی نیستی که بخوای خودت تصمیم بگیری زود حاضر شو و برگرد همانجا. هرروز به مسجد می رود و خودش را نشان می دهد تا مدتی میگذرد، یک ماه برای اولین بار سه روز اجاره اش عقب میافتد و پسر صاحب خانه اش وسایلشو تو کوچه میریزد که حامد میبیند و با آن پسر درگیر می شود. هرروز مانلی به نیما گزارش میدهد و هرروز با برنامه ریزی از جلوی حامد رد می شود تا اینکه حامد عاشقش می شود و این موضوع را با مادرش درمیان می گذارد.سریال آقازادهقسمت هفتم سریال آقازاده

مادر حامد به خانه راضیه می رود تا او را برای حامد خواستگاری کند، راضیه از یک طرف به نیما خبر می دهد و از طرفی به مادربزرگش زنگ می زند و بهش میگوید که به تهران بیاید برای مراسم خواستگاری. مادربزرگ راضیه ابتدا باور نمیکند که او انقدر عوض شده باشد اما با دیدن خانواده حامد دلش قرص می شود که راضیه انتخاب درستی کرده است و خیالش از بابت خوشبختیش راحت می شود.

در مشهد راضیه به حامد می گوید که چگونه برایش دام پهن کرده و این حامد را دچار چالشی جدی می کند. در این قسمت هفتم آقازاده بیشتر به سکانس های مشهد مقدس گذشت و اینکه مراسم خواستگاری توسط خانواده حامد چگونه انجام شد. در این قسمت صحبت های دوطرفه حامد و راضیه در شب خواستگاری دیدنی است. سکانس پایانی حامد و راضیه در حرم مطهر امام رضا (ع) هم حزن انگیز و با صدای زیبای زند وکیلی خواننده محبوب دیدنی تر شد . در این قسمت راضیه به حامد می گوید از گذشته خود پشیمان است و الان عاشق حامد شده و درخواست بخشش از طرف حامد دارد. حامد هم مستاصل مانده و در مشهد پیش یک حکیمی می رود تا راه را به وی نشان دهد.سریال آقازادهقسمت هشتم سریال آقازاده

در حرم حامد و مرضیه با هم دعوا و بحث می کنند و هرکدام به یک سمتی می روند. در این قسمت مشخص می شود که دزدیده شدن کیف مرضیه از طرف نیما بوده است اما معلوم نیست قصدش از این کار چی بوده است، اطلاعاتی از گوشیو پاک کند یا اینکه چیزی در موبایل حامد کار بگذارد. مرضیه به سمت هتل می رود تا وسایلش را جمع کند وقتی حامد میاد بهش میگه که ماه عسلمون هم تموم شد برگشتیم تهران ۲،۳ روز دیگه بی سروصدا از هم جدا میشیم. بعد از حرم حامد ازینرو به اونرو می شود و تو هتل چایی درست میکند و به راضیه میگه بریم صبحانه بخوریم. سر صبحانه به راضیه میگه میخوام همه چیزو واسم تعریف کنی.

زمان گذشته

به مانلی آموزش های اولیه را میدهند تا با افراد کله گنده ای که کار نیما پیش آنها گیر است وارد رابطه شود و از طریق عکس و فیلم هایی که از ان فرد و خودشان میگیرد تحت فشارش بگذارند تا کار نیما را سریعتر انجام دهد. مانلی را نیما بعد از انجام یه ماموریت به مسافرت میفرستد. وقتی به خانه اش برمی گردد میبیند که نیما برایش یک تولد گرفته است، به اتاقش می رود تا لباسش را عوض کند که شهرام پشت سرش می رود و بهش چندتا عکس می دهد و میگوید سوژه بعدی اینه. نیما به مانلی یه سوییچ ماشین می دهد و میگه کادو تولدت تو پارکینگه. مانلی با سارا میره دوستش میره تا با ماشینش دور بزند که معلوم می شود سارا با دکتر بحری پدر نیما در رابطه است. مانلی از خودش با آن فردی که شهرام عکسشو داد فیلم و عکس میگیره و برای وکیل نیما میفرستد، شهرام پیش آن شخص می رود و بهش میگوید ازت فیلم و عکس هایی دارم که به نفعته کار مارو راه بندازی.سریال آقازادهقسمت نهم و دهم سریال آقازاده

زمان گذشته

نوذر همان چند روز اول که راضیه به تهران اومده بود و به مانلی تبدیل شده بود او را تعقیب میکرد تا اینکه یک روز باهاش تو یک مسافرخانه قرار میگذارد تا با هم صحبت کنند که ببیند میتواند او را از این کار منصرف کند یا نه وقتی با هم صحبت میکند راضیه بهش میگوید که طرز فکر ما با هم فرق داره و من میخوام موفق بشم دیگه من و تو باهم هیچ آینده ای نداریم و بهش یک چکی میدهد تا پی زندگیش برود بعد از رفتن او نوذر عصبی می شود. مانلی با تینا حرف می زند و بهش میگوید که از این کار خوشش نمیاد وبا آبروش بازی میشه ولی تینا بهش میگه که کاری نمیشه کرد دیگه.

فلش بک به زمان خواستگاری حامد از راضیه

حامد با یک کاسه آش به خانه راضیه می رود و راضیه بعد از تشکر از او بهش میگوید که تا کاسه رو میشورد به خانه اش برود و باهم صحبت کنند که حامد میگه ما هنوز محرم نیستیم نمیتونم بیام که با خوندن صیغه موقت وارد خانه می شود تا راضیه او را راضی کند که مراسم ازدواج را جلوتر بیاندازد. راضیه عصبانی می شود و با سارا حرف میزند و میگوید من چیکار کنم دارم به پسره علاقه مند میشم که سارا میگه یه کاری کن زودتر تموم بشه.

زمان حال

نیما با شهرام و وکیلش به مشهد میروند تا برای پروژه جدیدشون وام بگیرد و به افرادش میگوید تا اون زمین را آماده کنند تا وقتی برای سرکشی از بانک به اونجا می روند بتوانند وام را بگیرند. حامد و راضیه باهم خوب شدند و برای همین یک روز دیگر سفرشان را در مشهد تمدید می کنند. حامد میخواد پیش همون پیرمرد آشنا برود که قبلا برای مشورت پیشش رفته بود که ببیند با راضیه بماند یا نه که راضیه ازش میخواد باهم بروند که او هم قبول میکند و باهم آنجا می روند.سریال آقازاده

قسمت یازدهم سریال آقازاده

در این قسمت حامد و راضیه از ماه عسل پر ماجرایشان به خانه بر می‌گردند. حامد به سرعت سر کارش که پی گیری پرونده‌ی نیما است بر می‌گردد و راضیه نیز بلافاصله با آدم‌های نیما دیدار می‌کند. حامد سر کارش با تصویر رفت و آمد‌های مخفیانه همسرش با نیما مواجه می‌شود. اگرچه مافوقش از او می‌خواهد که از قضاوت زودهنگام پرهیز کند و شرایط راضیه را نیز درک کند، اما حامد با دلی پرخون اتاق رئیسش را ترک می‌کند و به خانه می‌رود.

معاملات نیما با بانک کمی به مشکل برخورده است. شکایتی کوچک از او بهانه‌ای بزرگ به دست حامد داده است تا بیشتر از قبل در کار‌های او سرک بکشد. نیما با قلدری خودش کمتر هم به راهکار‌های بهرامی توجه می‌کند و در ماجرا‌های پیش رویش تصمیم می‌گیرد که با خشونت بیشتری برخورد کند.

بعد از قسمت طولانی و پر حاشیه‌ی قبلی و با یک هفته تاخیر قسمت یازدهم سریال آقازاده با پی گیری داستاتش ادامه پیدا می‌کند. قسمت یازدهم به نام بهرامی است. وکیل مرموز نیما که با تند روی‌های او مخالف است، اما جلویش را نیز نمی‌تواند بگیرد.سریال آقازاده

قسمت دوازدهم سریال آقازاده

حامد پیش بازپرس می رود تا ازش نامه احضار نیما بحری را ازش بگیرد، اونجا متوجه می شود که بازپرس نیز آدم نیماست چون ازش فیلم و عکس دارد ولی بالاخره حکم را میگیرد. حامد به خانه نیما میرود تا خودش حکم را بهش دهد ولی از آنجایی که نیما آدم اونجا گذاشته بود و قبل از اینکه حامد بیاد دید که زنش مانلی به خانه نیما رفته، حامد را معطل میکند اما موفق نمی شود و حامد بالا میرود. مانلی به نیما میگه دست از سر زندگیم بردار من عاشقش شدم و میخوام باهاش زندگی کنم که نیما عصبی می شود و همان لحظه حامد زنگ در خانه نیما را میزند و نیما به مانلی میگه پس حالا که حامد اومد منم بهش میگم که زنش چجور آدمیه. مانلی قسمش میده و میگه نه الان نه و به شهرام میگه از در پشتی بفرستش بره وقتی حامد میاد تو حکم احضارو به نیما میده.

نیما وقتی حکم میبینه به حامد میگه حالا که اینجوری شد بریم پایین یسری چیزارو درباره زنت بهت نشون بدم و تمام فیلم و عکس های مانلی را به حامد نشون میده و میگه همین الانم زنت اینجا بود. حامد عصبی میشه و زیر گریه میزند و به خانه برمیگردد و با مانلی دعوا میکند و بهش میگه چرا رفتی اونجا چرا با غیرت من بازی کردی چرا چیزی نگفتی که مانلی میگه به خاطر تو رفتم اونجا. مادر حامد وقتی میبیند که دعوایشان شده میخواد بره پیششون که حاج رضا نمیزاره و میگه اول زندگی بزار خودشون حل کنن. فردای آن روزوقتی حامد از خواب بیدار میشه میبینه که مانلی گذاشته رفته . گوشیشم خاموشه و معلوم نیست کجاست‌. بهرامی پیش دکتر بحری میره و بهش میگه که من نمیتونم جلوی نیمارو بگیرم که دکتر عصبی میشه و میگه پس پول میگیری که چیکار کنی گمشو برو . دکتر خودش میره پیش نیما میگه فعلا کاری نکن نزدیکه تاییدیه صلاحیته.بهرامی می ره پیش نیما و نیما باهاش بد صحبت می کنه که چرا رفتی پیش بابام و به بهرامی می گه مانلی اومده پیش من می گه عاشق شده من اینو بزرگش کردم اما تو روی من وایستاده . من از آدم بی صفت متنفرم!سریال آقازادهقسمت سیزدهم سریال آقازاده

حامد با تماس مادر بزرگ راضیه او را پیدا می‌کند و دوباره به تهران بر می‌گرداند. هر دو از بی رحمی نیما ترسیده اند، اما حامد نمی‌خواهد پا پس بگذارد. حامد اگر چه نمی‌خواهد میدان را برای نیما خالی کند، اما برای غلبه بر ترسش نیاز به همراهی راضیه دارد. راضیه‌ای که از گذشته‌ی خود بیشتر از هر زمانی شرمنده است و با خبر شدن خانواده‌ی حامد را از موضوع بزرگ‌ترین کابوس خود می‌داند. در سویی دیگر دوستان دور و نزدیک دکتر بحری بالاخره او را به آرزویش می‌رسانند. وزیر کنار می‌رود و او به عنوان معاونش به سرپرستی وزارت خانه می‌رسد و خودش را برای جلب رای اعتماد مجلس آماده می‌کند. در حالی که هنوز پای بحری به اتاق وزارت نرسیده است نیما نقشه هایش را که از مدت‌ها پیش سر و سامان داده است با او در میان می‌گذارد و از او در این فساد سهم و کمک می‌خواهد. در قسمت سیزدهم باز هم کاراکتر مرموز سریال آقازاده، حاج حسن، را می‌بینیم که همه چیز را بر وفق مراد بحری پیش برده است و با کمک او است که بحری به گزینه‌ی اصلی وزارت تبدیل می‌شود. پرونده‌ی فسادی که وزیر قبلی داشته است زیر دست حاج حسن است، پرونده‌ی صلاحیت دکتر بحری نیز، همینطور پرونده‌ی فساد احتمالی و آینده‌ی بحری هم به زودی زیر دستان همین حاج حسن خواهد آمد. این تهدیدی است که همان ابتدای کار حاج حسن، بحری را با آن گوش به زنگ می‌کند.

از آن جایی که بیشتر کاراکتر‌های آقازاده ترکیبی از شخصیت‌های واقعی‌ای هستند که صحنه‌ی مسائل سیاسی و اجتماعی کشور با آن‌ها آشنا است، از ابتدای پخش سریال گمانه زنی‌های زیادی درباره‌ی شباهت‌ای کاراکتر‌ها با اشخاص حقیقی در رسانه‌ها و محافل گوناگون بوده است. اما شاید جذاب‌ترین مرموز‌ترین شخصیت در این بین حاج حسن است. کاراکتری امنیتی که توانایی جابجایی وزرا را دارد و وزیر و معاونش به وضوح از او و خشم او بیم دارند. او با وجود این تفاسیر، اما وقتی در خانه‌ی حاج رضا حاضر می‌شود تکبر دفتر خودش را کنار می‌گذارد و برای حاج رضا احترام زیادی قائل می‌شود. بخش آنچه خواهید دید قسمت سیزدهم سوال‌ها درباره‌ی کاراکتر حاج حسن را بیشتر هم می‌کند و از طرفی بیننده را برای آمدن قسمت بعدی این سریال مشتاق تر.سریال آقازاده

قسمت چهاردهم سریال آقازاده

در قسمت چهاردهم سریال آقازاده دیدیم که نیما به همراه پدرش و وکیلشون سر زمین هایی که نیما خریده بود رفتند تا با حاج حسن دیدار داشته باشند. حاج حسن به منظور بازدید و تغییر کاربری زمین ها با آن ها قرار ملاقات داشت. نیما که از حاج حسن خوشش نیومده شروع به مسخره بازی و تیکه انداختن می کند اما حاج حسن تنها به فکر کار خودش است و قسمتی از زمین را که مورد پسندش است را اتخاب می کند تا در ازای تغییر کاربری آن قسمت را از آن خود کند. حاج حسن قبل از رفتن از آنجا به نیما اختطار می دهد که بیشتر مراقب خودش باشد.

پس از این قسمت دکتر بحری در حال تلاش برای جمع آوری رای اعتماد است چرا که پس از برکناری وزیر او سرپرست شده است و باید رای اعتماد جمع کند که بدین منظور با دو تا از نمایندگان مجلس دیدار می کند و به آن ها پول می دهد، پس از آن با جامعه روحانیت صحبت می کند. در این میان نیما پسرش نیز بیکار ننشسته است و در حال تلاش برای جمع آوری رای اعتماد برای پدرش است، از این رو فضای مصاحبه پدرش را در صدا و سیما محیا می کند که در این فرصت به دست آمده هم با حیاتی مصاحبه می کند و هم در صحن علنی مجلس سخنرانی می کند و رای اعتمادش را به دست می آورد. همچنین راضیه پس از اینکه به خودش میاد به حامد زنگ می زنه میگه بیا بریم می خوام اسرار بیشتری از نیما بحری رو بهت بگم که میره پیش استاد نقاشیشون، استاد ارژنگ تا اطلاعات بیشتری از او به حامد بدهد.

بعد از رفتن حامد و راضیه از خانه استاد ارژنگ، استاد بلافاصله به نیما زنگ می زند و ماجرا را برای او تعریف می کند. بعد از این نیما به وکلیش می گه که حامد این دختر رو انداخته وسط تا از راه های مختلف زودتر به من برسه.  پس از آن راضیه و حامد به خانه قبلی او می روند و راضیه جای خودکشی و اتاق ها را به او نشان می دهد. در  سکانسی معروف حاج حسن به دیدار حاج رضا می رود تا از دکتر بحری حمایت کنه که حاج رضا به او می گوید من به خاصر سنار پول آخرت خودمو نمی دم من رو وارد مسائل سیاسی نکنید، اگه واقعا می خواین کاری کنید برین تو کوچه خیابون به مردم کمک کنید نه که دنبال پست و مقام باشید. در انتهای این قسمت راضیه در مسیر بازگشت از مسجد به همراه مادر حامد و حاج رضا توسط پلیس دستگیر می شود.سریال آقازاده

قسمت پانزدهم سریال آقازاده

در قسمت پانزدهم سریال آقازاده دیدیم که راضیه را به جرم چک بلا محل به مبلغ یک میلیارد دستگیر کردند و تو زندان راضیه را مورد ضرب وشتم قرار دادن یکی از هم سلول های راضیه که او را از قبل می شناخت بهش گفت یا باید اون طوری که نیما بحری می خواد رفتار کنی یا تا آخر عمرت تو زندان میمونی هیچ کس هم نمی تونه کمکت کند.

حامد در تلاش برای جور کردن وثیقه تا راضیه رو از زندان آزاد کند ولی بهش خبر دادن یک سری چک دیگر هم به مبلغ دو میلیارد آمده است. حامد تو شرایط بدی قرار گرفته از یک طرف نگران شرایط بد راضیه در زندان و از طرف دیگر تحت فشار تهدید های نیما بحری است و نمی داند  چه تصمیمی بگیرد؟دکتر در ملاقاتی که با حاج حسن دارد، متوجه می شود که می تواند امیدوار باشد که ۱۰۰ درصد رای مثبت می آورد  ولی باید حواسش را جمع کند که اگر خطایی ازش سر بزند به هیچ عنوان نمی تواند رو کمک حاج حسن حساب کند. او با حاج رضا درباره اتفاقاتی که افتاده است و دنبال راه چاره می گردند، صحبت می کند. از ابتدای داستان همه چیز را توضیح می دهد که راضیه سر سفره عقد همه چی رو اعتراف کرده است و حامد در جریان تمام اتفاقات بوده است.

پس از آن حامد برای ملاقات راضیه به زندان می رود و آن جا اعتراف می کند که عاشق او شده است. این اعتراف برای راضیه خیلی با ارزش جلوه می کند.حاج حسن به دکتر میگه که از کار های خلاف نیما با خبر هست، بهش گوش زد می کند تا حواسش به گند کاری های پسرش نیما باشد. دوست مانلی در صدد این هست که به مانلی کمک کند بلکه هر چه زودتر از زندان آزاد شود حتی به دکتر رو می ندازد که جلوی پسرش را بگیرد و دست از سر زندگی مانلی سابق و راضیه فعلی بردارد.

دکتر با حامد قرار ملاقات می گذارد تا با هم صحبت کنند. دکتر به حامد میگه اگر می خوای زنت تا شب آزاد شود باید قول بدی دیگر پیگیر خلافکاری های نیما نباشی در غیر این صورت باید قید آزادی راضیه رو بزنی…حامد فوق العاده عصبانی می شود و در جواب دکتر میگه هیچ چیز باعث نمیشه تا از خلاف های نیما  چشم پوشی کند حتی اگر قرار بر این باشد که خودش و پدرش نیز به زندان بی افتند. دکتر که اصلا انتظار این جواب رو از حامد نداشت، عصبانی می شود و دو سه تا فوش آب دار به او می دهد…سریال آقازاده

قسمت شانزدهم سریال آقازاده

در قسمت شانزدهم سریال آقازاده دیدیم که حامد و حاج رضا به شدت دنبال وثیقه هستند تا بتوانند راضیه را از زندان آزاد کنند ولی هر چقدر تلاش می کنند متوجه می شوند که چک های بیشتری با مبالغ بالاتر به دادگاه ارائه می شود.

حامد در ملاقاتی که با راضیه دارد به او قول می دهد که خیلی زود او را از زندان آزاد کند، راضیه اصلا حال خوبی ندارد و دائما در زندان مورد ضرب وشتم قرار می گیرد.

بلاخره با کلی تلاش راضیه از زندان آزاد می شود. تینا به دنبال راضیه می رود تا با هم به خانه نیما بحری بروند.

راضیه و نیما با هم درگیر می شوند و کارشون به بحث کشیده می شود، راضیه از نیما بحری می خواهد که دست از سر زندگی او و حامد بردارد اما نیما هر چی از دهنش در می آید به او می گوید و تحقیرش می کند. در جلسه ای که حامد با مقامات قضایی دارد آن جا با هم درباره زد وبند های نیما وارد مزاکره می شوند که چطور نیما بحری به دام بیاندازند.

ارسال نظر:

پربازدیدترین ها