کدخبر: 2234

راز قتل شیمای 15 سال فاش شد ! + فیلم دلخراش

​متهم به قتل شیما؛ دختر 15 ساله تهرانی، در یکی از محله های شرق تهران ساکن بود. او در خانه ای مخوف و مرموز ساکن بود. خانه ای که صبح روز شنبه بار دیگر در تحقیقات پلیسی مورد بازبینی پلیس و خانواده شیما قرار گرفت. گزارش میدانی را از این بازبینی و گفتگو با همسایه ها و برادر متهم را بخوانید.

 وارد خیابان محل زندگی مردی می شویم که متهم است دختر نوجوانی را اغفال کرده و او را ربوده است. متهمی که همین چند روز قبل  اعتراف  کرد جسد شیمای پانزده ساله را به نزدیکی  رودخانه ارس  منتقل کرده است.​

شیما چگونه ناپدید شد؟

قصه از گم شدن دختری پانزده ساله آغاز شد.پدر شیما در گفتگو گفت:«شیما را وادار به ترک منزل کرده بودند.یک بار به خانه همکلاسی اش رفته بود و بعد به خانه برگشت.یک بار دیگر به  پارک سرخه حصار  رفت و باز برگشت.بار سوم به پایانه بیهقی رفته بود که گرفتار  بهلول  شد.»

دختر نوجوان بعد از ترک منزل در پایانه بیهقی با مردی حدودا 60 ساله به نام  بهلول  هم کلام شد. مرد او را اغفال کرده و به خانه اش برده بود.

در  تحقیقات پلیسی  با ردیابی تماس های شیما و بازبینی دوربین های مداربسته محلی که شیما در آن تردد کرده بود، ماموران موفق به دستگیری بهلول به عنوان تنها مظنون پرونده شدند چون شیما آخرین بار با او دیده شده بود.

متهم در برخورد اولیه با پلیس ادعا کرد شیما به عنوان مسافر سوار خودروی او شده بوده و او از سرنوشت شیما اطلاعی ندارد.

اما در ادامه تحقیقات اظهارات ضدا و نقیضی مطرح کرد. یک بار ادعا کرد شیما را در چهارراه نظام آباد پیاده کرده بوده است. یک بار دیگر ادعا کرد شیما مدتی در خانه اش بوده و بعد متواری شده است. در نهایت به دلیل عدم وجود ادله کافی علیه متهم، وی با قرار وثیقه آزاد شد.اما مدتی بعد اتهامی دیگر او را به دام انداخت. ماجرای به دام افتادن بهلول قصه عجیبی دارد .

فریادهای زن جوان از خانه بهلول راز هولناکی داشت

خانه بهلول خانه ای است که بیشتر شبیه یک متروکه می ماند. خانه ای قدیمی یک و نیم طبقه ای، با یک در کم عرض و نمای سفید که کهولت سن سازه، رنگ آن را به خاکستری کشانده است. هفته قبل صدای فریادهای زن جوانی سکوت کوچه محل سکونت را بهلول را شکست.

مردی که در نزدیکی خانه مغازه میوه فروشی دارد، از ماجرای عجیب چند شب قبل خبر دارد.در محل از هر کسی راجع به روز بازداشت بهلول سوال می کنیم، انگشتش سمت این مغازه نشانه می رود.

سراغ مغازه دار می رویم که می گوید:«زنی در خانه این پیرمرد بود که محله را روی سرش گذاشته بود.جلوی خانه جای سوزن انداختن نبود.»

اما درست در همین موقع حرفش را می خورد و می گوید:«من دیگر چیزی نمی دانم. بروید از همسایه هایش سوال بپرسید.»

او هم مثل خیلی از اهالی محل، از صحبت کردن راجع به بهلول امتناع می کند. پتانسیلی در محل حس می شود که سنگینی اش مانع حرف زدن برخی اهالی می شود.

اینجا خانه بهلول شیطان است 

برخی از اهالی محل، از ما و پلیس که دور می شوند،با هم پچ پچ می کنند.

خواهر و برادری که در همسایگی بهلول زندگی می کنند، ماجرا را تعریف می کنند: «بهلول مرد مرموزی بود. رفت و آمدهای مشکوکی داشت. چندین بار خانم های مختلف را دیده بودیم که به خانه او رفت و آمد می کردند.اما سر و صدایی از او نشنیده بودیم.تا اینکه هفته قبل صدای جیغ و فریاد زنی حدودا 32 یا 33 ساله را از خانه اش شنیدیم. شیشه در ورودی را شکسته بود و فریاد می زد و می گفت اینجا گیر افتاده ام،کمکم کنید بیایم بیرون.  یک دختر و پسر جوان آتش نشانی را خبر کردند و انگار ماموران آتش نشانی موضوع را به پلیس هم خبر دادند.»

به گفته همسایه ها دختر جوان به کمک امدادگران آتش نشانی و ماموران پلیس خارج شد و با ماشین پلیس به کلانتری منتقل شد.

از طرفی قبل از آن پدر شیما با انتشار کلیپی خطاب به آقای رئیسی رییس قوه قضاییه، درخواست رسیدگی به پرونده دخترش را کرده بود. همین باعث شد بهلول برای توضیح در مورد هر دو موضوع بار دیگر بازداشت شود.

او بعد بازداشت پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت و اعتراف کرد شیما در خانه اش به کام مرگ فرو رفته است و وی جسد دختر نوجوان را در کنار رودخانه ای نزدیکی شهرستان کلیبر دفن کرده بوده است.

اما همسایه در مورد سرنوشت دختر دیگری که توسط نیروهای آتش نشانی و پلیس نجات پیدا کرد، بی خبرند. شاید بهلول او را هم در دام شیطانی خود اسیر کرده بوده است.

تصور اینکه دخترم یک ماه در خانه بهلول زندگی کرد عذابم می داد

خانواده شیما از راه می رسند و به همراه مامور اداره آگاهی به خانه بهلول می روند. پدر شیما در مورد تحقیقات امروز از خانه متهم به قتل می گوید: «متهم در اعترافاتش گفته بود که دخترم را در نزدیکی رودخانه ارس دفن کرده است.تیم تحقیقات از اداره آگاهی راهی محلی شد که متهم به عنوان محل دفن جسد نشانی داده بود.اما جسد شیما آنجا پیدا نشد.ماموران احتمال می دهند با توجه به بارندگی های شدید سال قبل و جاری شدن سیل در بستر رودخانه، شاید جسد شیما را آب برده باشد.اما من درخواست کردم بار دیگر خانه بهلول بازرسی شود تا شاید نشانی از دخترم در آن پیدا شود.برای همین امروز به همراه مامور آگاهی به خانه بهلول آمدیم.»

اشک های پدر شیما در برخورد با خانه درهم ریخته بهلول تمامی ندارد. خانه به ویرانه ای می ماند که بوی زندگی و زنده بودن ندارد.

دو صندلی شکسته و فرشی نخ نما و اثاثی که بیشتر شبیه وسایل سمساری است،تمام آن چیزی است که در متروکه بهلول به چشم می خورد. انگار اثاث خانه و نمای خانه و شخصیت ساکن خانه، همه با هم، هم خوانی دارند. رنگ پریدگی و بوی نا و بوی رخوت؛ خبر از یک زندگی مرموز دارد.

پدر شیما می گوید:«هیچ نشانی از دخترم پیدا نکردیم. اما به در و دیوار که نگاه می کردم، از تصور اینکه شیما یک ماه در این خانه زندگی کرده است قلبم به  درد  می آمد.»

مادر شیما ضجه می زند و توان حرف زدن ندارد.فقط در میان هق هق هایش می گوید:«دخترم را اینجا کشت.»

برادر بهلول : برادرم آدم حسابی بود

برادر بهلول در بهت و ناباوری است و نمی تواند  جنایتکار  بودن برادرش را هضم کند.

او گفت:«برادرم سی سال زندگی شرافتمندانه با همسرش داشت.او سه فرزند دارد و قبل از جدا شدن از همسرش در محله سعادت آباد زندگی می کرد و وضع مالی خوبی داشت.کاسب خیابان چراغ برق بود اما نمی دانم چه شد که با صاحب کارش بحثش شد و از کار بیکار شد.با اینکه اعتبار خوبی در بازار داشت اما از کار در بازار دست کشید و روی ماشینش کار می کرد. یکدفعه متوجه شدیم از همسرش هم جدا شده است. خانه ای در خیابان سبلان اجاره کرده بود. من گاهی به او سر می زدم. می گفتند به  مخدر شیشه  معتاد شده است اما خودش این موضوع را انکار می کرد. وقتی فهمیدم که او به متهم به  آدم ربایی  شده و یک دختر در خانه اش کشته شده است خیلی شوکه شدم. چطور می شود از کسی که این همه سال شریف زندگی کرده بود یکدفعه چنین کارهایی سر بزند؟»

راز نگفته زن صاحبخانه چیست؟

کارمان تمام می شود و می خواهیم برگردیم که نگاهم به زنی می افتد که کنار در خانه بهلول ایستاده است.

زنی میانسال که در مغازه کوچکش چسبیده شده به در خانه بهلول .

وقتی تازه وارد کوچه شده بودیم به ما گفت دو ماه است اینجا کاسبی می کند و بهلول را نمی شناسد. می گفت:«هیچ کس هیچ چیزی نمی داند.اصلا همسایه ها او را ندیده اند.»

گفتم:«مگر می شود شما همسایه دیوار به دیوارت را یک بار هم ندیده باشید؟»

طفره می رفت.

پلیس که آمد مشخص شد او صاحبخانه بهلول است و مشخص شد خیلی سال است آنجا مغازه دارد.

همسایه ها می گفتند او از جزئیات ماجرای روز دستگیری بهلول خبر دارد.

انگار حضورش همان پتانسیل سنگینی است که در محله حس می شود.

موقع برگشت ما باز هم با اصرار می گفت:«همه این حرف ها دروغ است. مگر می شود اینجا آدم کشته شده باشد؟ این دروغ ها را باور نکنید.»

با خودم فکر می کردم حتما رفت و آمدهای مرموز بهلول که از دید اهالی محل پنهان نمانده، از دید او هم پنهان نبوده است. پس چرا مستاجر مشکوک خود را با وجود یک سال رفت و آمد خانواده شیما و حرف و حدیث های ربوده شدنش جواب نکرده بود؟

مادر شیما می گفت در این مدت که دنبال ردی از دخترش بوده است بارها با این زن حرف زده است.

چرا اینقدر اصرار دارد بهلول را نمی شناسد؟و اگر نمی شناسد چرا اصرار به دروغ بودن ماجرا دارد؟

یکی از همسایه ها زیر لبی زیر گوشمان گفت:«بهلول به این خانم می گفت خاله!»

ارسال نظر:

پربازدیدترین ها