کدخبر: 2138

درخواست های بیشرمانه داماد جوان از خواهر زنش/ راز او فاش شد

وقتی در اوج هیجانات دوران جوانی دیوانه وار فریب وعده و وعیدهای یک جوان تبعه خارجی را خوردم و به دنبال عشقی هوس آلود از خانه فرار کردم، در واقع خشت کج آشیانه ای را بنا نهادم که مرا به سوی تباهی و بدبختی سوق می داد، اما از آن بدتر سوءاستفاده های شوهرخواهرم از این ماجرا بود که …

دختر ۲۴ساله که مدعی بود اشتباه بزرگ او برای فرار از خانه، دستاویزی برای اخاذی های بی شرمانه شوهرخواهرش شده است، در تشریح این ماجرای تاسف بار به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: ۱۰سال قبل «کریم» پس از ازدواج با خواهر بزرگ ترم وارد زندگی ما شد.

آن ها پس از گذراندن سه سال دوران نامزدی، زندگی مشترک شان را آغاز کردند. پس از ازدواج خواهرم، من در حالی وارد یکی از رشته های کاردانی در دانشگاه شدم که شرایط برای ازدواج من نیز فراهم بود. در همین روزها از طریق فضای مجازی با پسری آشنا شدم که اهل یکی از کشورهای همسایه بود.

البته من زمانی به ملیت «قادر» پی بردم که دیگر به او دل باخته بودم. ارتباط پنهانی من و او به جایی رسید که ساعت ها با پیام یا تماس تلفنی در حال گفت وگو بودیم. آن قدر درگیر این ماجرای عشقی شده بودم که انگار فقط در کنار او خوشبخت می شدم.

در واقع، عقلم را از دست داده بودم و با هیجانات و احساسات عاطفی دوران جوانی تصمیم می گرفتم. از سوی دیگر نیز یقین داشتم هیچ گاه خانواده ام به ازدواج من و قادر رضایت نخواهند داد. البته آن زمان حتی به این فکر نمی کردم که در صورت ازدواج با او نیز آینده ام تباه می شود زیرا او از اتباع غیرمجاز بود و نمی توانست ازدواج مان را به طور رسمی ثبت کند تا چه برسد به این که گواهی نامه بگیرد یا حساب بانکی داشته باشد! یا حتی شناسنامه برای فرزندان مان بگیرد! و…

خلاصه پنج سال قبل به دنبال این عشق پوشالی، به پیشنهاد قادر برای فرار از خانه پاسخ مثبت دادم و یک روز بدون اطلاع خانواده ام و به بهانه کلاس دانشگاه از خانه فرار کردم و به همراه قادر به تهران رفتم. همان روز اول که او مرا به منزل یکی از دوستانش برد، تازه فهمیدم که همه وعده و وعیدهای او دروغ است و من درگیر عشقی هوس آلود شده ام.

آن جا بود که متوجه شدم نه تنها این عشق دروغین عاقبتی ندارد بلکه او فقط قصد سوءاستفاده از مرا دارد. این بود که پلیس را بهترین پناهگاه خودم دانستم و با ترفندی از آن خانه خارج شدم و به کلانتری محل رفتم. آن ها نیز با مادرم تماس گرفتند که روز بعد مادرم به همراه شوهرخواهرم به تهران آمدند و مرا به مشهد بازگرداندند.

چند ماه بعد از این ماجرا، شوهرخواهرم با بیان این که اوضاع مالی خوبی ندارد از من خواست یکی از النگوهایم را به او بدهم. من هم برای آن که محبت او را جبران کرده باشم، این کار را انجام دادم ولی مدتی بعد دوباره از من خواست مقداری دلار را که با کار در یک فروشگاه پس انداز کرده بودم ، برای اجاره خانه اش به او بدهم!

وقتی گفتم دلارها را برای آینده خودم پس انداز کرده ام تهدیدم کرد که دختری مانند تو چه آینده ای دارد؟! و گفت که اگر دلارها را به او ندهم راز فرارم با یک جوان تبعه خارجی را بین فامیل افشا می کند! وقتی این تهدید را شنیدم دست و پایم لرزید و از این که چنین اشتباه بزرگی را مرتکب شده بودم خودم را سرزنش کردم و به ناچار دلارها را به او دادم، ولی خواسته های مالی شوهرخواهرم پایانی نداشت و او هرازگاهی مرا برای گرفتن پول نقد یا طلاهایم تحت فشار قرار می داد.

من هم که برای به دست آوردن آن ها زحمت کشیده بودم گریه کنان به خواسته هایش عمل می کردم تا آبرویم حفظ شود. حتی مجبور بودم دروغ هایی را سرهم کنم تا خانواده ام بویی از این ماجرا نبرند. او هم طلاها یا پول را به صورت حضوری از من می گرفت و تاکید می کرد که در این باره پیامی ندهم و تماس تلفنی هم با او نگیرم.

بالاخره کار به جایی رسید که دیگر پول و طلایی برای من باقی نمانده بود و او همچنان تهدیدم می کرد. با آن که می دانستم لو رفتن این ماجرا زندگی خواهرم را متلاشی خواهد کرد ولی به ناچار موضوع اخاذی های کریم را برای خواهرم و مادرم بازگو کردم. وقتی آن ها با کریم صحبت کردند تا طلاهایم را پس بگیرم او نه تنها موضوع را انکار کرد بلکه با توهین و فحاشی تهمت های زشتی را به من نسبت داد. زمانی هم که من برای افشای حقیقت به خانه خواهرم رفتم، ناگهان کریم به سمت من حمله کرد و مرا زیر مشت و لگد گرفت به طوری که سر و صورتم خونی شد و خواهرم به سختی مرا نجات داد اما ای کاش…

شایان ذکر است، به دستور سرهنگ باقی زاده حکاک (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) رسیدگی کارشناسی به این پرونده توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری آغاز شد.

ارسال نظر:

پربازدیدترین ها